مذاکره، مذا، مذ، م.... (از "نفت ملی ایران" تا "صنعت هستهای ایران")
به مناسبت "روز ملی فناوری هسته ای" / سازمان انرژی اتمی / 1403
بسمالله الرحمن الرحیم
اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ اَلْعالَمِینَ وَ اَلصَّلاةُ وَ اَلسَّلامُ عَلى نَبِیِّنا نَبِیِّ اَلرَّحْمَةِ أَبِی اَلْقاسِمِ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ آلِ اَللّه. عرض سلام محضر سروران عزیزم، خواهران گرامی، برادران محترم.
همین که گفتند حق ندارند عکس و فیلم شما را نشان بدهند، نشان میدهد که دشمن چگونه مسئله هستهای را از یک مسئله علمی و اقتصادی به یک مسئله امنیتی و تروریستی تبدیل کرده است.
این بازی دوگانهای است که در مسئله انرژی هستهای در ۷۰ سال اخیر در دنیای سیاست پیش آمده است.
گرچه متاسفانه در ایران، متصدیان، یک تقریر شفاف تاریخی از مسئله، درست ارائه نکردهاند که چه ظلمهایی به ملت ایران و این انقلاب شد و جای ظالم و مظلوم را چگونه عوض کردند. تقریباً از ۱۹۴۰، بلکه دو سه سال زودتر، یعنی حتی جنگ جهانی دوم شروع نشده بود که آمریکا مشغول ساخت بمب اتم شد. این که وانمود میکنند جنگ بوده است و بعد آلمانها داشتند بمب اتم میساختند و آمریکا برای این که عقب نماند، زودتر بمب اتم ساخته است و اینها، خود این گزارش هم اصلاً دروغ است.
در آلمان داشتند به این قضایا فکر میکردند؛ هم موشکهای بالستیک، هم موشکهای فضاپیما برای کره ماه، و هم انرژی اتمی و هم بمب اتم. آلمانها به همه اینها فکر میکردند و زودتر از همه هم مشغول شده بودند. اما خبری از بمب اتم و بحثهای آن نبود. جنگ هم اصلاً شروع نشده بود. شاید یک یا دو سال قبل از جنگ جهانی بود که آمریکا اصلاً بعضی مهندسان آلمانی و مجار را خرید و به آنجا برد و اصلاً فیزیکدانان دانشگاههای آمریکا برای اولین بار از طریق اینها فهمیدند که چنین انرژی عظیمی در اورانیوم هست که اگر اتم اورانیوم، هدف بمباران درون مولکولی قرار بگیرد، چه انرژی عظیمی آزاد میکند که با هیچ انرژی قابل مقایسه نیست و اولین انرژی غیر خورشیدی است. و جالب است که همان اولین استفادهای که به ذهن آنها آمد، بمب و جنگ بود. یعنی اینگونه نبود که اول بگویند این انرژی چه کارهای خدماتی میتواند به بشر بکند. اول مسئله بمب و کشتار جنگی و غلبه تسلط بر جهان مطرح شد.
نقل کردهاند که مهندسان آلمانی و مجار و اینها که به آمریکا رفتند یا آنها را بردند، پیش انیشتین رفتند و گفتند که کسی خریدار حرف ما نیست. شما بالاخره از نظر علمی شناخته شدهاید. شما بروید به رئیس جمهور آمریکا و ارتش آمریکا بگویید که چنین انرژی عظیمی است که میشود روی آن کار کرد و انواع و اقسام استفادهها را هم دارد. ملاقاتی با رئیس جمهور آمریکا میکنند. اولین سوال او این است که - هنوز جنگ شروع نشده است - «این به درد جنگ میخورد؟» میگوید بله، به درد هر کاری میخورد. مشکل انرژی را حل میکند. وقتی که اصلاً نفت و گازی نباشد، این هم ارزان است، هم حجم زیادی ندارد و هم دوام و سرعت و قدرت این خیلی بیشتر از انرژیهای فسیلی و این حرفها است. آلودگیاش هم کمتر است. در پزشکی - حالا بعدها کمکم فهمیدند که این در پزشکی، در کشاورزی، در زمینشناسی و... چه استفادههایی دارد - در صنعت و تکنولوژی و بهداشت، در همه چیز میتواند مفید باشد. اصلاً میشود با انرژی هستهای یک تمدن جدید ساخت و یک انقلاب بزرگ علمی-صنعتی است. ولی مثل هر تکنولوژی دیگری دولبه است. میشود علیه بشر جنایت کرد، میشود خدمت کرد. و طبیعی است که جبهه طاغوت اولاً از این طریق سراغ جنایت و خیانت به بشر و تسلط خودش بر جهان میگردد و حتی با آن لبه مثبت آن هم که استفادههای غیرنظامی است، باز از آن هم میخواهد یک انحصار تجاری-اقتصادی به نفع قطب سرمایهداری ایجاد بکند. یعنی نیازهای حتی غیرنظامی ملتهای جهان باز باید چشمشان به دست اینها باشد.
پس این بهانه که اینها برای این که جلوی فاشیسم و نازیسم را بگیرند، مجبور شدند به سراغ بمب اتم بروند، اینها دروغ است. این که دانشمندان آمریکایی این انرژی هستهای را کشف کردند و فهمیدند، این هم دروغ است. اینها مصرفکننده بودند، نه کاشف. اول هم قبل از جنگ، استفاده نظامی برای آن برنامهریزی کردند. حالا بعضیها گفتهاند انیشتین گفته است: «من گفتم که چنین ظرفیتی دارد. من نگفتم بمب اتم بسازند.» بعد از این که آن جنایات را کردند. دروغ دوم که میگویند ما با بمب اتم جنگ را خاتمه دادیم، این هم دروغ است.
آلمان شکست خورده بود. بنابراین جنگ شروع نشده، آمریکا به کمک دانشمندان آلمانی و مجار با انرژی هستهای آشنا شد. اولین پروژهاش استفادههای نظامی و بمب اتم بود، نه رفتن به سراغ خدمات و منافع آن. بمب اتم را هم اینها وقتی زدند که جنگ تمام شده بود. بعد یکی از مقامات آمریکا گفت جنگ که تمام شده بود، ژاپن که دیگر تمام شده بود، معلوم بود دیگر نمیتواند مقاومت کند. آمریکا از این طرف، شوروی کمونیستها از آن طرف آمدند. چرا بمب اتم زدید؟» - گفت: «ما بمب اتم را برای گذشته، برای حل گذشته نزدیم، برای مدیریت آینده زدیم.» دقت کردید چه شد؟ یعنی درست است که نیازی به استفاده از بمب اتم نبود، ولی ما این کار را باید میکردیم که از آن موقع تا الان، ۷۰- ۸۰ سال، تمام دنیا بگوید اینها بمب اتم دارند، مواظب باشید. هر چه میگویند گوش کنید. شمشیر داموکلس باید بالای سر اینها باشد که ما اینگونه هستیم.
بعد هم شوروی کمونیستها، آنها هم بعد از شکست هیتلر، آنها هم از طریق مهندسان آلمانی، این دانشمندان آلمانی را بین خودشان نصف کردند. بعضیها را آنها به آمریکا بردند، بعضیها را هم آنها به مسکو بردند و اینها را قرنطینه کردند که باید برای ما بمب اتم و موشک بسازید و با کمک خود نازیها و آلمان، هم آمریکا هم شوروی، غرب و شرق، به کمک آنها صاحب بمب اتم و موشکهای قارهپیما شدند.
قدم بعدی آنها این بود که وقتی به دنیا فهماندند که ما یک چیزی داریم که شما ندارید و حالا جنگ تمام شده است، حالا یک کاری باید بکنیم که فقط ما داشته باشیم و هیچ کس دیگری نداشته باشد. چون یک سوالی مطرح میشد که اگر بمب اتم بد است، چرا شما دارید؟ چرا مصرف کردید؟ اگر خوب است، چرا ما نداشته باشیم؟ این چه استدلالی است که برای شما کار میکند، برای بقیه کار نمیکند؟
دوم این که هر کس بعداً توانست، هر کس به لحاظ علمی توانست با تقلید و ترجمه به بمب اتم برسد، به سراغ آن رفت و رسید. و میدانید نه انگلیس، نه فرانسه، تا چه برسد به چین، هند، پاکستان؛ این کشورها هیچ کدام خودشان اتمی نشدند، یعنی تولید فکر خود آنها نبود. بقیه اینها را آمریکا و روسیه به آنها دادند. روسیه شوروی کمونیستی به چین داد که در جبهه کمونیستی شرق علیه غرب بودند. آمریکا به انگلیس و فرانسه داد و میگفتند به اسرائیل هم دادند. بعضی از آنها این را گفتند، بعضیها گفتند نه. حالا نمیدانیم. ولی اصلاً اسرائیل نیازی ندارد داشته باشد، چون اصلاً اسرائیل جدا از آمریکا و انگلیس و اینها نیست.
بعد هم در درگیری بین هند و پاکستان، آمریکاییها، غربیها به یک نحوی به پاکستان کمک کردند. شوروی هم به هند کمک کرد. تنها کشوری که بعد از جنگ جهانی دوم مستقلاً توانسته است خودش غنیسازی هستهای بکند، علیرغم تحریم از طرف هم شرق هم غرب، یعنی هم آمریکا هم شوروی، هم سرمایهداری هم کمونیستها، ایران بوده است.
سوال اول این است که بمب اتم اگر بد است، چرا دارید؟ چرا مصرف کردید؟ اصلاً تنها جنایتکار هستهای در دنیا آمریکا است. جنایت جنگی کرده است. رئیس دزدها است، رئیس قاتلها است. هیچ کس غیر از آمریکا تاکنون بمب اتم نزده است. حالا رئیس پلیس بمب اتم شده است. یعنی وقتی رئیس راهزنها رئیس ژاندارمری میشود، اینگونه میشود. قاضی شده است، پلیس شده است، بدون دلیل متهم میکند، بعد اعلام میکند، بعد حمله هم میکنند، جنگ میکنند. به عراق؛ زمان جنگ میدانید داشتند صدام را مسلح میکردند؛ نه به غنیسازی و تکنولوژی آن، اما به بمب اتم. یعنی آن اواخر، هم توپهایی به او داده بودند که بدون نیاز به موشک، با توپخانه تهران را بزنند. چنین چیزهایی، صحبت اینها بود. و این که آمریکا و شوروی، انگلیس، فرانسه که بمب شیمیایی به او دادند. ما نزدیک ۱۰۰ هزار مجروح شیمیایی داشتیم، جانباز شیمیایی داریم. بمب اتم هم آمادگی داشتند بدهند، چون مدام داشتند شکست میخوردند؛ شکست صدام یعنی پیروزی انقلاب اسلامی در کل منطقه و جهان اسلام. بعد که صدام شکست خورد، به بنبست رسید، به او گفتند: «با این چند صد میلیارد دلار که به تو پول دادیم، حالا پولها را پس بده!» این رم کرد. گفت: «من به نمایندگی از شما با ایران جنگیدم. شما هیچکدام که جرأت نداشتید با انقلاب اسلامی بجنگید. من به نیابت از شما جنگیدم، حالا باز پول میخواهید؟» حمله کرد و کویت را در نیمروز گرفت. بعد اینها دیدند این دیگر تاریخ مصرف آن تمام شده است، آمدند او را بردارند. آن دور اول، انتفاضه اول، کار داشت تمام میشد. یک مرتبه نیروهای طرفدار انقلاب اسلامی از شمال به جنوب شهرها را گرفتند، شهرها را آزاد کردند. شیعه، نجف و کربلا را آزاد کرد. کُردها هم که رهبران هر دو، هم کردها هم شیعهها در طول جنگ در ایران بودند، آنها هم کردستان را آزاد کردند.
آمریکا و غرب، انگلیس، اسرائیل، اینها گفتند که حالا ما صدام لگدپرانی کرد ولی باید صدام را نگه داریم چون اگر برود، به جای او انقلاب اسلامی میآید و کل منطقه را میگیرد. لذا دوباره صدام را نگه داشتند و حتی کمک کردند و منافقین و اینها را فرستادند که آمدند و شیعیان و کُردها را هزاران هزار قتل عام کردند و کشتند. تا به نظرم ۱۰- ۱۲ سال باز طول کشید. در قضیه دوم و مسائل دیگر که صدام را برداشتند که فکر کردند حالا دیگر خودشان مستقیم آمدهاند عراق و افغانستان را بگیرند. آنجا هم جبهه مقاومت، یعنی انقلاب اسلامی آنها را شکست داد، عقب زد. همینها جنگ 8 ساله را همینها برای ما تحمیل کردند و کمک صدام بودند. این فاز اول بود. من میگویم آن جنگ، آن فاز اول جنگ سوم جهانی بود. بچههای ما از بیست، سی کشور با دست خالی اسیر گرفتند. مردم میگفتند موشک جواب موشک، ولی موشکی در کار نبود. آن موشک واقعی میزد، ما شعار موشک بود که میدادیم.
آن فاز دوم که این جنگ ۱۰ سالهای بود که در سوریه و عراق و لبنان و یمن و لیبی و اینها شد، در این فاز دوم هم بعد از هفت، هشت، ده سال شکست خوردند. اول مستقیم ارتش آمریکا و انگلیس شکست خوردند، مجبور شدند نیروهایشان را ببرند و در چند پادگان محدود شدند. اسرائیل از حزبالله و حماس و اینها قبل از این قضایای اخیر چند شکست پیدرپی خورد. بعد هم داعش و وهابیها را به صحنه فرستادند، آن هم شکست خورد. در فاز دوم هم انقلاب اسلامی در منطقه پیروز شد. آنجا هم جنگ جهانی بود. یعنی ده، بیست کشور زیر پرچم اردوگاه آمریکا و اسرائیل عمل میکردند، حتی ترکیه، دیگر چه برسد به بقیه کشورهای عربی. و این طرف ایران بود، یعنی انقلاب اسلامی بود. در یمن آنها شکست خوردند، در عراق شکست خوردند، در سوریه شکست خوردند، در افغانستان شکست خوردند، در لبنان و در فلسطین و غزه شکست خوردند.
فاز سوم آن الان است. باز همانهایی که در جنگ هشت ساله همه با ما میجنگیدند، میلیاردها دلار پول به صدام دادند اسلحه دادند کمک اطلاعاتی کردند و حضور نظامی داشتند افسرهایشان میآمدند خط میدادند آموزش میدادند آمریکا آن اواخر جنگ، هفته به هفته بلکه هفتهای دو- سه بار آخرین عکسهای هوایی ما را از کل مناطق به صدام میدادند. ژنرالهای روسی، صرب، ژنرالهای فرانسوی، کارشناسان انگلیسی، آمریکاییها در اتاق جنگ با همه اینها بودند. همین اردن، مصر، از سودان سرباز میآوردند این امارات، قطر، میلیارد میلیارد پول میدادند که همه ما را بزنند و ایران هم در خدمت آمریکا بود. همانها در این قضیه اخیر غزه و در این قضیه موشکها و انتقام، اینها همانهایی هستند که 8 سال با ما جنگیدند، اینها همانهایی هستند که ده سال در سوریه و عراق بودند و شکست خوردند. در این مرحله سوم هم گفتند ده کشور قطعاً که اینها آمدند دیوار دفاعی بکشند و از اسرائیل در برابر موشکهای ایران دفاع کنند، نتوانستند. یمنیها دیگر مثل آب خوردن ناو میزنند. همین امروز دیدم گفتند دو ناو هم امروز زدند. دیگر از بس میزنند عدد نمیگویند. میگویند امروز هم یک مقدار زدیم. بعد هم دیدم چند وقت پیش روی کشتیها رفتهاند نشستهاند دارند قلیان میکشند. آدم هوس میکند به آنجا برود. مجلس عروسی روی عرشه ناوهایی که میگیرند، رفتهاند. اصلاً کسی اینها را در خواب هم نمیدید. اینها موتورشان را روشن میکردند، حکومتها سقوط میکردند. حالا فرار میکنند و جرأت نمیکنند جلو بیایند.
از یمن میخورند، از عراق میخورند.
شکست بعدی، مرحله بعدی شکست در همین فاز سوم، با چند هزار جوان مسلمان در یک منطقهای که به نظرم وسعت آن به اندازه کرج بیشتر نیست، دارند میجنگند و نمیتوانند؛ نتوانستند، شکست خوردند. چند وقت است دارند دائم یمن را بمباران میکنند، نمیتوانند. الان ناوهای؛ آخرین خبر دیروز در اخبار دیدم که ناوهای جنگی آمریکا به جای این که جلو بیایند حمله کنند، فاصله میگیرند، میترسند عقب بروند.
فاز بعدی آن این اتفاق عظیمی است که الان دارد در دنیا میافتد و در آمریکا و انگلیس و فرانسه، دهها هزار دانشجو و استاد چفیه بستهاند و همین شعارهای انقلاب اسلامی را دارند میدهند. خیلی چیز عجیبی است. ۳۰- ۴۰ سال فقط در ایران و در روز قدس میگفتند مرگ بر اسرائیل. ۳۰ سال پیش پرچم آمریکا و اسرائیل را فقط در ایران آتش میزدند. حالا در ۱۲۰ کشور جهان پرچم آمریکا و اسرائیل را آتش میزنند! و در خود آمریکا و در خود اسرائیل. تظاهرات یک میلیونی در لندن علیه آمریکا و اسرائیل. تظاهرات نیم میلیونی جلوی کاخ سفید و کنگره آمریکا. عکس رهبری، عکس قاسم سلیمانی در خیابانهای پاریس و لندن و اینها دست دانشجویان آمریکایی، دانشجویان انگلیسی، اروپایی. اصلاً اینها عادی است؟
یکی از بهانهها هم همیشه سر مسئله هستهای بوده است. و اگر از اول حساب کنیم، این فشار دیپلماتیک فقط این چند سال زمان برجام و روحانی و اینها نبود که؛ قبل از آن بود. این ۱۸ سال، نزدیک ۲۰ سال سابقه این مذاکرات بوده است. میگفتند مذاکره کنیم، با آمریکا مذاکره کنیم. مذاکره چگونه است؟ همین کارهایی که میکردند پس اسم آن چه بوده است؟ اینها چیست؟ مثل این که منظور آنها از مذاکره یک کار دیگری است. مذاکره یعنی بنشینیم با هم حرف بزنیم ببینیم سر چه چیزی توافق کنیم، حقوق دو طرف حفظ بشود، هر دو طرف هم امتیازاتی، تعهداتی عادلانه بدهند. این میشود مذاکره. خب مگر این کار را نکردیم؟ و به هیچ نتیجهای نرسیدیم؟
خاطرات آقای روحانی را بخوانید خاطراتش را که چاپ کرده است؛ از زمانی که در زمان خاتمی، این فرد مامور مذاکره با آمریکاییها و انگلیس و فرانسه و اینها بود، همانجا ایشون، همان سالها مینویسد که اینها کلاه ما را برداشتند و هر چه گفتند ما گوش کردیم، قبول کردیم و به ما دروغ گفتند، به تعهداتشان عمل نکردند. اینها همه را قبل از این که ایشون سر کار بیاید و رئیس جمهور بشود نوشته است. میگوید اینها به هیچی عمل نمیکنند.
بعد که رئیس جمهور شده است، هم خود ایشان هم وزیر خارجه او، دوباره کل این مسیر را از اول شروع کردند. به تمام تعهدات و بیش از آن عمل کردند، بدون هیچ ضمانتی. و غرب و آمریکا به ۵ درصد تعهدات خود عمل نکرد.
بعد هم گفتند آشتی با جهان. تسلیم شدن به جهانخواران که چهار پنج کشور هستند، با آشتی با جهان فرق میکند. مگر کسی با جهان قهر بوده است؟ ۱۲۰ کشور غیرمتعهد در مسئله هستهای به نفع ایران رای دادند، آنها جهان نیستند؟ جهان، آمریکا، انگلیس، فرانسه، اسرائیل هستند؟ اینها، اینها جهان هستند؟ امام با جهانخواران در افتاد، نه با جهان. امام به نفع جهان علیه جهانخواران ایستاد. همان اول انقلاب امام گفت حتی مردم خود آمریکا - این در صحبتهای امام هست - گفت مردم و جوانان آمریکا هم اگر بدانند حکومتشان چه جنایتهایی کرده است و دارد میکند و ما چه میگوییم، مردم آمریکا هم طرف ما میآیند. حالا آن موقع بعضیها میگفتند خیلی خب حالا! دارید میبینید که! تازه اینها ۹۰ درصد اخبار را نمیگذارند به آنها برسد. سانسور است. دیکتاتوری رسانهای حاکم است. شعار آزادی بیان میگوید، شعار آن را میدهد و کاملاً بیانها، زبانها، گوشها و رسانهها تحت کنترل است. خودشان میگویند که زمان جنگ ما به صدام بمب شیمیایی دادیم. هم شعار حقوق بشر و شعار خلع سلاحهای کشتار جمعی میدادیم، هم بمبهای شیمیایی را ما به صدام دادیم. ما آماده بودیم حتی سلاح اتمی بدهیم.
خودشان در کتاب - حالا من یک کتابی آوردم یکی دو نکته آن را خدمتتان عرض بکنم - خودشان گفتهاند زمان جنگ خمینی به سربازانش گفت که حق ندارید بمب شیمیایی بزنید. گفتند خب آقا آنها دارند میزنند. ما در عملیاتها با دست خالی بچههای ما میجنگند و باز هم پیروز میشوند. ولی بمب شیمیایی میریزد و هیچ کس هم جلوی آنها را نمیگیرد. حتی اجازه نمیدهند اخبار آن در دنیا پخش بشود. حتی به ما نسبت میدهند، میگویند ایران زده است! شما اجازه بدهید ما هم بسازیم. دو- سه جا به نیروهای دشمن بزنیم، نه در شهرهایشان. اینها در شهرها هم زدند دیگه، میدانید؟ پنج - شش هزار کُردهای عراق را در حلبچه کشتند و کُردهای ما را، ایران را زدند که ما هم در همین سردشت و اینها صدها نفر شیمیایی شدند، عدهای شهید شدند. اخبار آن را هم اینها در رسانههای دنیا و غرب حاضر نشدند بگویند. بعضیها گفتند برای دفاع از خودمان سلاح شیمیایی محدود تولید کنیم و بزنیم که اینها دیگر نزنند. امام گفت: «نه.» این را خودشان هم میگویند. میگویند خمینی گفت: «درست نکنید.» سر قضیه هستهای هم من حتی این را در دو دانشگاه خارج از کشور، اصلاً موضوع بحث من یکی در هند (دهلی) بود و یکی هم در یک کشور دیگری بود دهه 70- 80 بود، موضوع بحث من نه هستهای بود نه نظامی نه سیاست خارجی بود، بحث فلسفه علم بود. میگفت چرا شما میگویید بمب اتم نمیخواهیم. اینها بمب اتم دارند برای چه شما نسازید؟ اگر داشته باشید اینها جرأت نمیکنند به شما حمله کنند هر کشوری بمب اتم داشته باشد هیچ کس جرأت نمیکند به آن کشور حمله کند. خب شما داشته باشید مصرف نکنید. تا نداشته باشید اینها طمع میکنند که حمله کنند ولی وقتی میدانند که دارید خودِ این بازدارنده است و دیگر حمله نمیکنند این را استادهای غیر مسلمان گفتند. گفتند ما مذهبی نیستیم و به لحاظ مذهبی با شما نیستیم ولی شما تنها مقاومت فعال در برابر امپریالیزم سرمایهداری هستید. گفت اگر آمریکا به شما حمله کند من و دانشجویانم میآییم کنار شما علیه آمریکا میجنگیم. چون امید همه ملتها به شماست. حکومتهای وابستهاند ملتها میترسند. یک وقتی دانشگاه توکیو من این را عرض کردم سالگرد بمباران اتمی بود گفتند یک دقیقه سکوت. در یک جمعی گفتم حالا یک دقیقه هم حرف بزنید سکوت نکنید. این بمب را کی زد؟ چرا نمیگویید چه کسی زد؟ این بمب مثل زلزله و سیل خودش آمده؟ چه کسی این بمب را انداخته؟ خب یک کلمه آمریکا را که بمب اتم زده محکوم کنید. اینقدر اینها را ترسانده بودند هیچ کدام جواب ندادند. مجری جلسه دانشگاه توکیو گفت که حتماً آمریکا مجبور بوده که بمب اتم بزند! چاره دیگری نداشته است. گفتم این حرف تو از بمب اتم بدتر است. آنجا هیچی نگفت وقتی که بیرون آمدیم چندتا از اینها آمدند گفتند آقا ما فهمیدیم که شما چه میگویی؟ اینجا ایران نیست ما میترسیم. گفت اینجا هنوز ارتش آمریکا 40 50 هزار نیروی خود را از زمانی که بمب اتم زدند بیرون نبرده هنوز اینجا هستند و اینجا هنوز کاپیتولاسیون هست. هیچ دولت و مجلس و تصمیمگیری در ژاپن بدون اجازه ارتش آمریکا نمیتواند بیاید. ما هنوز اشغال شده هستیم. گفت اگر همین الآن این حرفی که شما زدید اگر یک کسی از ما تأیید کند یا بخندد یا سرش را فقط به نشانه تأیید تکان بدهند هیچی نمیگویند ولی اگر دو – سه هفته دیگر شما برگردید دیگر ما اینجا نیستیم، استاد نیستیم، خانهمان را از ما میگیرند، استاد دانشگاهی را از ما میگیرند، حقوقمان قطع میشود نمیگویند چرا؟ به چندتا بهانههای دیگر این کار را میکنند و ما یک مرتبه از زندگی ساقط میشویم. اینجا نه ملت الآن ما مثل ملت ایران است و نه حکومت ما مثل حکومت ایران است این حرفهایی که آنجا برای شما عادی است اینجا کسی جرأت نمیکند بگوید ما مجبور هستیم بگوییم که حق با اینها بود که بمب اتم زدند!
خب رهبری هم که گفت: «ما اصلاً تولید بمب اتم را هم شرعاً جایز نمیدانیم. فتوای ما این است که جایز نیست.»
و بمب اتم سرنوشتساز نیست. شوروی بمب اتم داشت و سقوط کرد. اسرائیل میگویند بمب اتم دارد، به آن دادند، ولی میبینید چگونه عاجز است. یک وقت رهبری گفت بمب اتم ما ملت ما هستند، جوانان ما هستند. حالا این دیدگاه هست.
یک وقت هم در یک سمینار دیگر یکی گفت، مقالهای دیدم نمیدانم برای چامسکی بود کی بود، یکی از این روشنفکران چپ آمریکایی، آن هم سریع مقاله نوشت و گفت: «به نظر من ایران باید بسازد، حق آن است، و اگر نسازد امنیت آن در خطر است.» و اینها هیچ وقت ذهنشان از حمله به ایران خارج نمیشود. وقتی مطمئن شوند شما هم مانند آمریکا و روسیه و چین و انگلیس و فرانسه و هند و اینها قدرت دارید، دیگر کسی جرأت نمیکند. آن وقت به فکر مسائل دیگری میافتند. در عین حال رهبری فتوایش این است، نظرش این است. ایشان میگوید اصلاً بمب اتمی را ما قطعاً مصرف نمیکنیم زیرا فقط آدمهای ظالم را نمیکشد. وقتی بمب اتم میزنید، یک عالم انسانهای بیگناه قربانی میشوند. که آنها هم گفتند شما بمباران هم که میکنید، موشک هم که میزنید همین است. عدهای هم بالاخره کشته میشوند. ولی آن با این فرق میکند. اینجا یک مرتبه ۳۰۰ هزار آدم را در یک دقیقه کشتند. جنگی که تمام شده بود. ولی باید قدرتنمایی میکردند. گفتند که ما مجبور بودیم بمب اتم بسازیم برای پایان جنگ. شما قبل از شروع جنگ دنبال بمب اتم بودید. بعد از پایان جنگ هم بمب اتم زدید، در ژاپن آزمایش کردید. بعد هم میدانید تا همین الان رؤسای جمهور آمریکا هیچ کدام از ژاپن عذرخواهی نکردهاند؟ بقیه دنیا باید قبول کنند. شما حق ندارید انرژی هستهای مسالمتآمیز هم داشته باشید. اما غیر مسالمتآمیزش را زدیم، میزنیم.
در همین قضایای اخیر چند بار باز آمریکاییها، انگلیسیها، فرانسویها تهدید به بمب اتم کردند. در آن موج دوم جنگ منطقهای هم ایجاد کردند. در جنگ هشت ساله هم در آن اواخر جنگ دو سه بار ما را، زمانی که بچههای ما پیشروی میکردند، تهدید کردند. این جوری هستند. بعد از استفادههای صلحآمیز آن، وقتی نوبت خودشان است، میگویند. تا چند وقت دیگر اصلاً نفت و گاز تمام میشود. میگفتند اگر این نفت را ما نداشتیم، نفت دست اینها بود، ما میخواستیم بخریم، به ما استکان استکان میفروختند. منت هم میگذاشتند با شرط تسلط بر ما. حالا میلیون میلیون بشکه دارند میبرند غارت میکنند. ولی از آن طرف در مسائل هستهای، اینها برای این که بقیه اتمی نشوند، رقبای بیشتری پیدا نکنند، از طریق سازمان ملل وارد شدند و گفتند یک) تمام کشورهای دنیا باید تعهد بدهند که دنبال، نه این که بمب اتم، اصلاً دنبال غنیسازی نباید بروند. ما رفتیم ولی بقیه دیگر نباید بروند. دو) دانشمندان هستهای در دنیا، تمام دانشگاههای دنیا باید به ما گزارش بدهند. ما بدانیم در کدام کشور چند تا دانشمند هست؟ خب عده زیادی در مسائل هستهای نیستند. سیاهی لشکر که نیست که در هر کشوری ممکن است سه چهار نفر باشند که عملاً بقیه را رهبری میکنند. این سه - چهار تا را باید بزنی یا بخری! و اینها بعضی از دانشمندان را در این قضایا جذب کردند و برای خودشان بردند. بعضی را هم که نتوانستند جذب کنند، در کشور خودشان اینها را تحت کنترل داشتند، چون حکومتها وابسته به اینها بودند و هستند. بعضی را هم که میترسیدند کاری انجام دهند، ترور میکردند.
میدانید ترور دانشمندان هستهای قبل از انقلاب ما هم بود. یعنی در چند تا کشور عربی و غیر عربی دانشمند هستهای را همان موقع هم ترور میکردند، برای این که هیچ کشوری غیر از این چهار- پنج تا نباید، نه بمب اتم، اصلاً نباید تولیدکننده انرژی هستهای باشد. هم به لحاظ اقتصادی از اینها مستقل شوند، هم یک تهدید نظامی باشند که دنیا را از سلطه انحصاری این چند تا، که در واقع این دو تا هستند، خارج نکنند. کنترل دانشمندان کشورهای مختلف، جذب اینها تا بفهمند، چون اگر هر کشوری بخواهد کار علمی در این قضیه بکند، تولید بکند باید به سراغ دانشگاهش برود. در هر دانشگاهی هم دو سه تا رشته خاص است. در هر رشتهای هم چهار پنج تا استاد اصلی برجسته هستند. در هر کشوری چند نفر اصلی اگر تحت کنترل باشند، دیگر آن کشور کنترل شده است. یعنی کافی است ۲۰۰ نفر را در دنیا مدیریت یا کنترل کنی یا حذف کنی که نتوانند حتی غنیسازی هستهای غیر نظامی بکنند.
در ازای این چه گفتند؟ گفتند که آن بخش نظامیاش که دیگر برای ماست. همین چند تایی که نظامی شدهاند، ما بمب اتم داریم، ما دیگر داشته باشیم، بقیه نباید داشته باشند.
حالا سؤال: بقیه میتوانند داشته باشند یا نمیتوانند؟ اگر میتوانند داشته باشند و بخواهند داشته باشند، با «نباید» شما که جلوی آنها را نمیشود گرفت. الان میدانید اینها به ایران اول میگفتند نمیتوانید. سر قضیه نفت هم زمان مصدق همین بود. اول میگفتند مگر شما میتوانید نفت را پالایش کنید؟ اصلاً شما مگر پالایشگاه بلدید؟ مگر شما استخراج نفت بلدید؟ مگر شما بندر برای صدورش دارید؟ کجا میخواهید بفروشید؟ وقتی نفت ملی شد و انگلیسیها را از ایران بیرون ریختند، همان موقع هم نفت ایران تحریم شد، بندرهای ایران را هم کشتیهای انگلیسی و ناوهای جنگیشان آمدند و محاصره کردند که هر کشتی بخواهد از ایران نفت بگیرد میزنیم. اینها هم میگفتند که آقا نفت چیست، کثیف است، وقتی دست به نفت میزنید لباسهایتان کثیف میشود بوی نفت میگیرید. این کارها را برای ما بگذارید. شما مصرف کنید. ما کارهایش دست ما باشد شما مصرف کنید. یک وقت گفتند نمیتوانید استخراج نفت کنید. یک وقت گفتند میتوانید ولی مفید نیست، بد است. یک وقت که دیدند اینها فایده ندارد، گفتند ما نمیگذاریم. با ملی شدن نفت همین کار را کردند که بعد هم کودتا کردند و نفت را دوباره گرفتند. تا انقلاب اسلامی، کلاً نفت دست اینها بود.
سر قضیه هستهای هم اول میگفتند شما نمیتوانید بیعرضه هستید، این کار شما جهان سومیها نیست! بعد گفتند که اصلاً نباید این کار را بکنید، خطرناک است. خودتان دیدید، انرژی هستهای برای برق و کشاورزی و این حرفها، یک مدتی تبلیغات میکردند که داشتن نیروگاه هستهای خطرناک است. ممکن است نشت کند، ممکن است نمیدانم چهکار بشود. خیلی بد است! حالا خودشان میساختند ولی به ما میگفتند نباید. مثل این که میگفتند نفت کثیف است، به ما میگفتند نیروگاه هستهای خوب نیست، بد است.
در برابر همه این محدودیتها، محدودسازیها و کنترل و دیکتاتوری علمی، دیکتاتوری انرژی، که مراقب باشند رقیب جدیدی اضافه نشود. چون در ذهن اینها این است: هر کشور دیگری به بمب اتم برسد، معادلات ژئوپلیتیک جهان و ژئواکونومیک جهان، اقتصاد جهان عوض میشود. چون اینها که بمب اتم دارند، اینها رئیس دنیا هستند. یعنی کل کشورها در سازمان ملل بگویند الف، یکی از اینهایی که بمب اتم دارد بگوید نه. این بر همه آنها مقدم است. این دموکراسی جهانی است. دیکتاتوری کامل است. اصلاً جنگل یعنی همین. یعنی بمب اتم داری، تو هر چه بگویی همان است چشم، ولو همه بگویند نه، حرف تو اجرا میشود.
الان همین اخیراً دیگر فلسطین را دیدید که در شورای امنیت همه رأی موافق دادند که فلسطین تشکیل بشود. دوتا رأی ممتنع دادند، فقط آمریکا گفت نه. نباید تشکیل شود. تا رد شد. دفعه چندم است؟ در همین چند ماه بار چهارم است. چرا؟ برای این که بمب اتم دارد.
میگوید انرژی هستهای انقلاب در کشاورزی، انقلاب در پزشکی و بهداشت، انقلاب در صنعت است. اصلاً انرژی هستهای ضروری است. هر کشوری بخواهد در آینده بماند و اقتصاد و صنعت داشته باشد حتماً باید هستهای بشود.
و اگر خودش هستهای نشود، یعنی ۹۸ درصد کشورها که هستهای نیستند، حتماً اقتصادش، نظام علمیاش باید تحت کنترل آنها، ارباب، باشد. نمیگذارند مستقل برای خودت تصمیم بگیری.
من این کتاب «بحران ساختگی» را توصیه میکنم این کتاب را حتماً بخوانید. برای "گرت پورتر" است. حدود ۱۰ سال پیش نوشته شده است. آدمهای صاحبنامی هم برایش تقریظ زدهاند. عرض کردم این کتاب در آمریکا بایکوت شد و اجازه نشر و تبلیغ آن را ندادند. حالا اینجا ترجمه شده است. اینجا هم من اصلاً کسی را ندیدم... میگوید از اول آمریکا میدانست، انگلیس و فرانسه، اینها همه میدانستند ایران به زودی به قدرت علمی در مسائل هستهای هم خواهد رسید ولی دنبال بمب اتم نیست. همه آنها میدانستند. تمام گزارشهایی که در این سالها تهیه شد و داده شد و سر و صدا شد، همه اینها ساختگی بود. اصلاً اسم کتاب «بحران ساختگی» است. ایرانهراسی در حوزه انرژی هستهای. آن کسانی که تشویق کردند این کتاب خوانده شود، یکی "ژان کول"، استاد تاریخ دانشکده میشل در دانشگاه میشیگان است. میگوید این افراد خیلی محدود و تکوتوک داریم. شاید او آخرین افراد از نسل نادری از محققان و روزنامهنگاران مستقل باشد که تجربه طولانیای در سیاست خارجی داشتند. چشمهای زیرک و تیز دارند، منتقد هستند و به تبلیغاتهای رسمی رسانههای آمریکا و غرب که عمدتاً دست سرمایهداران یهود و صهیونیست است، بدبین هستند و لابیهای آمریکایی را میشناسند. وجود یک همچنین مقالاتی خیلی ضروری است ولی نمیگذارند این کتابها و این مقالهها خوانده بشود و شنیده بشود.
دیگری "گراهام فولر" است. این آدم قبلاً معاون شورای اطلاعات ملی آمریکا در سازمان سیا بوده است. میگوید خود من جزو طراحان سیستم تبلیغاتی امنیتی علیه ایران سر مسائل هستهای در ۲۰ سال گذشته بودم و بیش از همه، من خودم میدانم که این چیزهایی که راجع به ایران میگفتیم دروغ بود. البته ایرانیها میتوانند بسازند، شاید هم ساخته باشند و بتوانند، ولی ما هر چه که گفتیم و مدارکی که میآوردیم همهاش ساختگی بود. ما به همه دروغ گفتیم آی ایران این کار را میکند، کجا این کار را کرده، کجا آن کار را کرده. ولی البته این قدرت علمی در ایران هست که اینها میتوانند کارهای خیلی بزرگی بکنند. و این جرأت هم هست. شعار «We can» حالا ترجمه این «ما میتوانیم» را عیناً میگوید چون اوباما هم شعارش بعد از این که در ایران مسئله «ما میتوانیم» مطرح بود، آن شعار او هم این بود «We can»گفت ایرانیها به این «We can» خودشان اعتماد کردند، پررو شدند و میگویند که همهکار ما میکنیم. ما دیگر آن ایران قبل از انقلاب نیستیم. یکی از جاسوسهایشان که در لانه جاسوسی بود، اول انقلاب نوشته بود، گفت خمینی کاری کرده است که یک نسلی را دارد تربیت میکند که اگر به آنها بگه بروید کره مریخ، نمیگویند چهجوری برویم؟ میگویند کی برویم؟ نمیگویند که آقا با چه برویم مریخ؟ مگر ما سفینه داریم؟ میگویند خب آقا کی برویم؟ ما راهحلش را پیدا میکنیم و درستش میکنیم. همین قضیه موشکها شوخی بود؟ کل صنایع دفاعی مدرن، آخرین تکنولوژیهای آمریکایی، انگلیسی، فرانسه و اسرائیل شکست خوردند. دو تا پایگاه نظامی اسرائیل نابود شد. یکی از وزرای اسرائیل گفت ما صدایش را درنیاوردیم ولی من رفتم دیدم از این پایگاهها چیزی نمانده و عده زیادی سرباز و افسر.ما آنجا کشته دادیم. اعلام نمیشود.
"گراهام فولر"، معاون شورای اطلاعات ملی آمریکا در سازمان سیا، کتابی نوشت به نام «جهان بدون اسلام». «سه حقیقت و یک دروغ. آنجا میگوید ما جزو طراحان تبلیغات غیر منطقی و غیر مسئولانه رسانههای غربی در جهان درباره ایران و علیه ایران، از جمله در مسائل هستهای، بودیم. ما میدانستیم که ایران دنبال بمب اتم نیست. ولی جوری باوراندیم که همه منتظر بودند همین الان بیاید و در شهرهای آمریکا بمب اتم بزند.
هالیوود چند تا فیلم ساخت؟ چند تا فیلم ساخت، سریال ساخت راجع به این؟ آن فیلم، سریال ۲۴، آنجا قهرمانش سازمان سیا است. جنایتکار، کودتاچی، شکنجهگر، ولی اینقدر آدم خوبی است که آدم عاشق سیا و پنتاگون میشود.
اصلاً میگوید ما اگر این مسلمانها را، عربها را، تروریستها را شکنجه نکنیم به ضرر جهان است. ما برای حفظ صلح جهانی باید اینها را شکنجه کنیم. حالا اینجا ما هزار نفر را شکنجه میکنیم ولی عوضش میلیونها نفر را نجات میدهیم! مثل قضیه بمب اتم هم همین را گفتند. گفتند ما سه تا بمب اتم در ژاپن زدیم، حالا کل کشته شدند، ولی عوضش جنگ تمام شد دیگر، تلفات کم شد. اصلاً جنگ تمام شده بود. شیطان!
گفت در تمام این دورانی که ما تبلیغات کردیم، از ۳۰ سال و ۲۰ سال پیش، خودمان میدانستیم داریم دروغ میگوییم. ولی مردم ما هم نمیدانستند. یعنی در آمریکا هم حرفهای ما را باور کردند. جالب است، میگوید داخل خود ایران و حکومت ایران هم یک عدهای تحت تأثیر حرفهای ما حاضر شده بودند انقلاب و ایدئولوژی انقلابشان را بفروشند و کنار بگذارند که با این شعار که یک وقت به آمریکاییها بهانه ندهیم. هر چه میگویند به حرف کنیم و بهانه به آنها ندهیم! خب طرف میگوید کتت را در بیاور، میگوید برای این که بهانه ندهیم در بیاوریم. خب بعد جلوتر میرود همینجوری یکی یکی تا کجا میخواهی بایستی؟ اصلاً بهانه که اسمش رویش است. من اگر الان بخواهم بهانه بگیرم از هر کدامتان همین الان ۱۰ تا بهانه میگیرم. آقا چرا دستت را آنجا کردی؟ ها؟ آنجوری نگاه کردی یک منظوری داشتی. میگوید آقا به حضرت عباس نداشتم. میگویی چرا داشتی. تو باید اعتماد من را جلب کنی! چهجوری من اعتماد تو را جلب کنی اصلاً برای چه من باید اعتماد تو را جلب کنم؟ تو چرا اعتماد من را جلب نمیکنی؟ گفت نه، من، بهانه دست من ندهید. چهجوری؟ چهکار کنیم بهانه دستت ندهیم؟ هر چه میگویم بده برود.
این سیاست «بده بره» که مقام قبلی میگفت آمریکا یک شستی دارد که اگر آن را فشار بدهد کل سلاحهای ایران از کار میافتد. مگر شوخی است؟ خب بچههای پابرهنه یمن هر روز دارند ناوهای آمریکا را میزنند و آمریکا غلطی نمیتواند بکند. اینها با تمام قوا در اسرائیل از اسرائیل دفاع کردند ولی شکست خوردند. هفت - هشت بار در این قضیه موشکها آمریکا پیام داد.
میگوید ما خود بعضی از اینها را در حکومت ایران ترساندیم یا تطمیع کردیم به حدی که پروژه ما را داخل ایران پیش بردند. میگوید یک رویارویی فزاینده و احتمال جنگ را مطرح کردیم. بینش نگرانکننده، از طریق یک فرایند تحریف، اختراع حقیقتی که حقیقت نبود به هدف دستیابی به اهداف سیاسی و اقتصادی و نظامی دولتهای آمریکا، انگلیس و اسرائیل. بعد میگوید "گرت پورتر" یک مورخ برجسته و مصمم است. این یک اصلاحیه سیاسی بر رفتار مخرب دهههای گذشته ماست و موجب شکلگیری یک دعوای ساختگی و دروغ به نام دعوای جهان، جهان آزاد، با ایران و انقلاب ایران و ملت ایران بود. یک رویارویی ساختگی که ما هم دروغ میگفتیم در حالی که میدانستیم داریم دروغ میگوییم.
"سیمور هرش" خبرنگاری است که یک چیزهایی را گاهی لو میدهد که البته همان لو دادنهایش هم مدیریت شده است. مثل آن عکسهای گوانتانامو، که مثلاً میخواست بگوید که من منتقد هستم اینها، ولی در واقع در ضمن میخواستند بگویند یک عده خودسر در زندان ابوغریب، زندان قندهار در افغانستان و زندان گوانتانامو. ولی اینها خودسرانه چه کردند؟ تجاوز به زنان و مردان مسلمان، لخت کردنشان، سگ به جانشان انداختن، انواع و اقسام شکنجههای روحی و جسمی، لخت مادرزاد کردن اینها تا کشتن و آخرین شیوههای شکنجه. بعد هم، هم تحقیر مسلمین که ببینید اینجوریتان کردیم. هم تهدید، ولی این هم علیهشان شد.
سیمور هرش که جایزه پولیتزر روزنامهنگاری را به او دادند، میگوید که من یک گردان تکنفره حقیقت در برابر دولت آمریکا در رسانههای بزرگ و اصلی جهان، که در اختیار ماست، در اختیار سرمایهداران یهود و صهیونیست است، هستم. این تحقیقات نشان میدهد ل که قدرت دارند و افرادی که درباره قدرت به افکار عمومی جهان گزارش میدهند، بالاترین استانداردهای دروغ گفتن را بلدند. جوری دروغ میگوییم که خودمان هم کمکم باور میکنیم. و بعد آن طرفی که دارد راست میگوید، او باید ثابت کند که دروغ نمیگوید! ما لازم نیست ثابت کنیم دروغ نمیگوییم. تاریخ ناگفته این است که روایت شده و سه دهه دروغهای آمریکا و متحدان و وابستگانش و تحریفهایی که درباره آنچه که سیاستهای هستهای و برنامه سلاحهای هستهای و اتمی ایران نامیده شد و هرگز وجود نداشت، آشکار کرد.
"الیور استون" و "پیتر کوزنیک" که اینها کتاب «تاریخ ناگفته آمریکا» را نوشتهاند. یک تعبیر هم برای "چاس دبلیو فریمن" است که این قبلاً سفیر آمریکا در عربستان بود و سیاستهای آمریکا را در کشورهای عربی خلیج فارس رهبری میکرد. کتابی به نام «ماجراجوییهای اشتباه ما در خاورمیانه» نوشت که ما چند تا اشتباه بزرگ کردیم، یک عالمه پول خرج کردیم، آخرش به نفع انقلاب اسلامی شد. به ضرر ما شد. میلیاردها دلار. هر چه جنگ راه انداختیم آخرش به ضرر ما شد. هر چه پول خرج کردیم. میگوید میخواهید بدانید چرا این گفتگوهای برجام، مصالحه ایران و آمریکا به هیچ نتیجهای نخواهد رسید؟ چون هدف از این مذاکره، مذاکره نبوده است. ما مذاکره میکنیم نه برای مصالحه.
حالا شما هم دقت کنید. مثل این که اصلاً ما بنا نداشتیم هیچ وقت با این مذاکرات سر یک چیزی توافق کنیم. ما با این مذاکرات فقط میخواستیم ایران را مهار و کنترل کنیم، تهدید کنیم، تحقیر کنیم و مجبورشان کنیم که از بخشی از حقوق و شعارهایشان دست بردارند. یعنی این فشار روانی روی ایران و فشار اقتصادی. و افکار عمومی را جوری بسازیم که اینها برای کل جهان خطر هستند.
"شیرین هانتر"، دانشگاه جورج تاون است. که اینها علیه ما و انقلاب اسلامی هم مطالب خیلی نوشتهاند ولی حرف آنها که میگویند مهم است. میگوید قضاوتهای نابجای ایرانیها. یعنی آن طرف هم اشتباهاتی دارند. زیادهخواهیهای نابجای آمریکا، انگلیس و اسرائیل. همه اینها در این مستند شده است. زیادهخواهیها ریشه در خودفریبی آگاهانه و مغالطههای سیاسی و مغالطههای اداری و رسانهای داشت. گزارشهای ما علیه ایران در مسائل هستهای تماماً معیوب و هدفدار بود و از طرف نهادهای اطلاعاتی، یعنی سازمان سیا، به ما دستور داده میشد که اینها را باید بگویید. هیچ اعلامیه یا مصاحبهای خارج از پروژه سیا در مورد ایران نشده است. ما قضاوت علمی یا اقتصادی راجع به ایران، حتی آنها هم ماهیت امنیتی و سیاست خارجی آمریکا بود. آنها میگفتند چه بگویید چه نگویید. بگویید کجا مشکوک است کجا نیست. آی بهانه دست ما ندهید.
مسائل را با هم ترکیب کردیم. سطح غنیسازی در ایران افزایش پیدا میکرد. تحریمهای غرب دائم بیشتر شد. طولانیترین و سختترین تحریمها را علیه ایران طراحی کردیم. ولی باز ایران شکست نخورد. و از زیر فشارها قویتر از قبل بیرون آمد. میگوید اصلاً ما هم نمیفهمیم چهجوری است اینها هی هر چه میزنیم باز قویتر میشوند. اینها ابابیل، اراده الهی، این چیزها را نمیفهمند. به خیالش که همه چیز محاسبه است. با محاسبات مادی تا حالا صد بار باید ما را به قبرستان میبردند. این اخلاص بچهها، این فداکاریها، از قاسم سلیمانی تا حججی تا این شهدا اینها، این اخلاصها اینها را نگه داشت. و عقل و فعالیت علمی منسجم.
میگوید این کتاب «بحران ساختگی» را بخوانید. ببینید هیچ تلاش صادقانهای برای حل دیپلماتیک مسئله هستهای در غرب نبوده است. و خودمان میدانستیم ایران راست میگوید. ولی باید این اتهامها و فشار روانی و اقتصادی را ما با هدف دیگری به بهانه هستهای ادامه میدادیم. و الا دوباره بعداً تصمیمات موهوم و اشتباهی خواهیم گرفت که با همان تفکر رفتیم عراق را گرفتیم و فکر کردیم تمام شد. "هانتر" میگوید هر کس مسائل و روابط ایران و آمریکا را دنبال میکند میبیند ایران بارها حاضر شد با آمریکا مذاکره کند. اما آمریکا هرگز به دنبال یک مذاکره واقعی و مساوی دو طرف نبوده است.
مراد ما از مذاکره، فرمان دادن از طرف ما، تسلیم شدن از طرف آنها بوده است. مذاکره اصلاً معلوم بود. مذاکره یعنی هر چه ما میگوییم باید به حرف کنی. و الا اینها بارها مذاکره کردند.
پرونده هستهای ایران ارتباط نزدیک با مسائل کلان دارد. با مواجهه آمریکا با ایران در نبرد بزرگ خاورمیانه. ما میخواستیم جمهوری اسلامی دست از شعارها و ایدئولوژیاش بردارد. در برابر ما مقاومت نکند، راهبردهایش را در منطقه تغییر دهد. همه چیز به همه چیز مربوط است. و در آینده آن که راست میگوید به شرطی پیروز خواهد شد که قویتر شود. یعنی این منطقه زور است، منطقه استدلال نیست. این کتاب را من توصیه میکنم. این هم دیدید در سازمان ملل رفت خط کشید گفت الان اینقدر زمان باقی مانده است. اینها. من این را خواهش میکنم دوستان ببینند. حالا من پنج- شش تا محور استدلالی هم داشتم که دیگر چون وقت تمام شد، ارجاع میدهم دوستان خودشان بروند و ببینند. ببخشید.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
هشتگهای موضوعی